تعبیر خواب تکه تکه شدن بدن (مثله کردن)
هر وسیلهای از اجزایی تشکیل شده است که بدون هر یک از اجزای خود عملکرد مناسبی نخواهد داشت بدن انسان نیز بمانند هر شی دیگر از اجزا و اندامی تشکیل شده است که جدا کردن آنها بر عملکرد آن تأثیر گذار است. دیدن تکه تکه شدن بدن در خواب که میتواند در اثر تصادفات رخ دهد یعنی جدا شدن همه اجزای آن و تعبیری که میتوان برای آن بیان کرد به این صورت است که اگر بدن خود را تکه تکه شده دیدید ارتباطات و هماهنگیهای میان زندگیتان از بین خواهد رفت.
تعبیر خواب جدا کردن اعضای بدن
ابن سیرین: اگر بیند که اندامهای او بریده بود یا از تن او بیفتاد دلیل که به سفر رود وخویشان او پراکنده گردند اگر بیند که اندام خویش میبرید وپراکنده میکرد دلیل که اهل بیت وخویشان خود را در شهرها پراکنده کند.
درکتاب سرزمین رویاها آمده است: بعضی از اعضای بدن شما را جدا میکنند: یکی از عزیزانتان را از دست میدهید.
تعبیر خواب بریدن گوشت بدن
مطیعی تهرانی: اگر ببینید که گوشت بدن خود را میبرید نفعی عاید شما میشود و چنانچه دیگری گوشت شما را میبرد از شما به او سودی میرسد که خودتان راضی نیستید.
اگر تعبیر خواب خود را پیدا نکردید آن را از ما بپرسید. لطفا به موارد زیر دقت فرمایید:
لطفا هر خواب را در صفحه تعبیر خواب مرتبط با آن سوال کنید.
حتما خواب خود را با حروف فارسی بنویسید. کامنت های انگلیسی تایید نخواهند شد.
تعبیر خواب شما به صورت عمومی در بخش دیدگاه اضافه خواهد . لطفا از نوشتن ایمیل، اطلاعات شخصی خودداری کنید.
ارسال تعبیر خواب به ایمیل امکان پذیر نمی باشد و تعبیر ها فقط در سایت نوشته می شود.
تعبیرهای درخواستی در سریع ترین زمان ممکن نوشته خواهند شد اما ممکن است به دلیل درخواست های زیاد این زمان گاهی طولانی شود.
در صورتیکه خواب ارسالی شما بیشتر از ۷۵۰ کاراکترباشد، به ازای هر ۷۵۰ کاراکتر یک حق خواب از شما کسر خواهد شد!
فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.
Mansoreh : سلام خواب دیدم برادر خانمم پدرش را با چاقو مثله کرده بود و اطراف حیاط پخش بود. انگشتی که انگشتر داشت هم بریده بود که انگشتر را بردارد.
لطفاً تعبیرش را واسم ارسال کنین.متشکرم
فریبا هراتی
: سلام. برادر خانم شما راجع به جزء به جزء رفتارهای پدرش، صحبت کرده و آنها را تجزیه و تحلیل و پردازش می کند و یا سعی می کند که قدرت پدرش را از او گرفته و او را بعنوان شخصیتی که مهارتهای فیزیکی و ذهنی ضعیفی دارد و به انجام تعهداتش پایبند نیست، به دیگران معرفی کند. او می خواهد که خودش تعهدات و مسئولیت های پدر خانمتان را تقبل کند و کارها را از او بگیرد. تشکر از همراهیتون.
عاطفه جعفری : سلام.خسته نباشید.من چند شبه که خوابای خیلی بدی میبینم و خواب آرومی ندارم
فریبا هراتی
: سلام. خواهشمندم لطفا منبعد هر خواب را فقط در کامنت جدا ارسال کنید و مجموعه ای از خوابها را بعنوان خوابهای مربوط به هم ارسال نکنید چون معنی همه ی خوابهایی که شما فکر می کنید یک معنی دارند، با هم متفاوت است. در خواب پسرعموی 17 ساله تان، مشکلات مالی او رفع خواهند شد و یا اینکه او باعث می شود که خیال کسی راحت شود و مشکلات فکری کسی از بین برود. در خواب دومتان مادر بزرگ شما باعث می شود که روحیات مادرتان عوض شود و او هویت و شخصیت تازه ای از خودش بروز دهد. مادر شما دیگر نخواهد توانست مثل سابق فکر و رفتار کند و شخصیت او عوض خواهد شد. مادرتان یا خیلی جدی بوده و اصلا انعطاف پذیر نبوده و یا برعکس، هیچ چیزی را جدی نمی گرفته و خلاف هنجارهای جامعه پیش می رفته و در هر دو صورت مادرش می خواسته که اخلاق او عوض شود. خاله تان نزدیک بوده که مرتکب گناه شود و یا در زندگی شکست بخورد و شما مانع ناراحتی و شکست او شده اید. در خواب دیشب شما راجع به شخصیت کسی که ناراحت تان کرده نظر می دهید و یا می خواهید رفتارهای او را مورد پردازش قرار دهید و دلیل کارهایش را یکی یکی مطرح کنید. اما اگر او را در بیداری نمی شناسید، سعی می کنید که راجع به سادگی و حماقت انسانها و دلائل کارها و افکارشان صحبت می کنید و مسائل را مورد تحلیل قرار می دهید. شما از شرایط خاصی احساس ناامیدی و خشم شدید دارید و می خواهید همه چیز را کنترل کنید. راجع به حماقت انسانهای صرفا مطیع که مغزشان را به کار نمی اندازند حرف می زنید و می خواهید مسائل را تکه تکه کنید تا بهتر بتوانید مدیریتشان کنید. دلیل رفتار دلیل افکارشان را مطرح می کنید. پس همانطور که دیدید، هیچ کدام از این خوابها، در تعبیر مثل هم نیستند و مربوط به هم نیستند. منبعد هر خواب فقط در کامنت خودش لطفا ارسال شود. خواب شما شامل 2705 کاراکتر و 4 حق خواب بود. تشکر از همراهیتون.
Bita : سلام و عرض ادب ...من حدوداي ساعت ٥ خواب ديدم پسرم با مشورت دختر عموش يه پسره ي جوون رو كه تير خورده بود قبل از اينكه بميره تيكه تيكه كرده بود...پسرم و دختر عموش هر دو يازده ساله هستن...منم از ترس اينكه قتل به گردنش نيفته مي خواستم تيكه هاي جسدو يواشكي بندازم سطل زباله و خيلي توي خواب آشفته و پريشون بودم و هي دعواش مي كردم كه چرا حرف دختر عموتو گوش كردي...تيكه هاي جسد وقتي جمعشون كردم به اندازه ي تيكه هاي بدن گوسفند شده بود...ممنون ميشم تعبيرشو بهم بگيد.
فریبا هراتی
: سلام. عرض ادب متقابل. پسر شما سعی می کند که کاری را انجام دهد ولی در انجام آن موفق نمی شود. او مجبور است که از انجام اینکار منصرف شود ولی از نظر احساسی، تحت تاثیر حرفهای دختر عمویش، احساس از هم گسیختگی می کند. شما از اینکه او ساده لوحی از خودش بخرج بدهد و تحت تاثیر این شکست افکار منفی به ذهنش خطور کند، سعی می کنید که اشتباهات او را رفع و رجوع کنید. تشکر از همراهیتون
حسین : سلام . خواب دیدم یکی در حال قطعه قطعه کردن آدماس مثل قصابی و بعد منو دنبال میکرد نه چهرشو یادمه و نه میشناختمش .
فریبا هراتی
: سلام. لطفا خوابتان را همیشه در بخش دیدگاه ثبت کنید و نه زیر کامنت کاربران دیگر! شما از اینکه کسی با بی رحمی، انسانها را از نظر احساسی تکه تکه کرده و شخصیت آنها را تحقیر و تخریب کند منزجرید و نمی خواهید اجازه دهید که این اتفاق برای شما بیافتد. پس اعتماد به نفستان را بالا می برید و خودتان را از درون قوی می کنید. تشکر از همراهیتون.
Saeedkhalafi : سلام و خسته نباشید
خواب دیدم با مادربزرگم که یجا زندگی میکنیم یک جنازه سر بریدرو من تکه تکه میکنم مثل مرغ و مادربزرگم نگاه میکنه من بهش میگم آدمم مگه قربونی میکنن اونم تایید میکنه چیز زیادی یادم نیست فقط یادمه که با چاقو داشتم تکه تکه اش میکردم این خوابو بعدازظهر دیدم
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. شما سعی می کنید که خردمندانه تر فکر کنید. مسئله ای در زندگی شما وجود دارد که می خواهید از شر آن راحت شوید و نمی خواهید که تحت تاثیر افکار منفی قرار بگیرید. شما سعی می کنید که به شدت مسائل منفی را کنترل کنید و آنها را به تکه هایی تقسیم کنید؛ که بعدا بتوانید کنترلشان کنید. شما با احساس تر و عاقلانه تر زندگی خواهید کرد. تشکر از همراهیتون.
ساحل : در یک انبار ناشناخته متروکه تاریک با لباس حریر مشکی گشاد تنها نشسته بودم، هر یک از اعضای بدنم به چند برش تبدیل شده بود، (علتش را نمیدانم) برای مثال دست راستم ۱۰ برش دست چپم ۱۰ برش سَرم... به ازای هر ۱ دقیقه که میگذشت یکی از این برشها می افتاد و بدنم شروع به خونریزی میکرد. اما همچنان زنده بودم دست راست و پای چپم کامل افتاده بودند(هر ۱۰ برششان). دست چپم نیز چند برش از ان افتاده بود. اب از سقف انبار چکه میکرد. من با گریه همه نزدیکانم را صدا میکردم و طلب کمک میکردم اما کسی در این میان نبود. تنها بودم و تنها شاهد افتادن تکه های بدنم خودن بودم. در خواب علم به این داشتم که اگر تمام این برشها بیوفتند من میمیرم. ناگهان از خواب پریدم...
فریبا هراتی
: سلام. شما در پس زمینه ی ذهنتان به این باور رسیده اید که نمی توانید به خواسته تان برسید و هر روز بیشتر از قبل ار اقدام برای رسیدن به آرزویتان ناامید می شوید. برای شما رسیدن به موفقیت در هدفی که مد نظرتان بوده مطلقا وجود ندارد و کسی هم به شما کمک نخواهد کرد که به هدفتان برسید. احساسات منفی شدیدی ذهن شما را درگیر کرده و شما دارید ذره ذره خودتان را از بین می برید. اما باید به این فکر کنید که کسی یا چیزی که اینقدر برای او احساس ضعف و ناامیدی می کنید، در این سختی ها چه کاری از دستش برایتان بر می آید؟ فقط به خدا دل ببندید تا اینطور دلشکسته نشوید. تشکر از همراهیتون.
سارا : سلام وقت به خیر
خواب دیدم خواهر شوهرم را قطعه قطعه کردم.بدن ش اندازه واقعی نبود مثلا به اندازه ی زنبور بود ومن کاملا از پسش بر آمدم وخیلی راحت با قیچی تکه تکه اش کنم وتصمیم داشتم او را بخورم اما نخوردمش .احساس می کردم خوردنش حال به هم زن است .بیدار شدم با تشکر
فریبا هراتی
: سلام. شما تمام رفتار خواهر شوهرتان را تجزیه و تحلیل و پردازش می کنید و به نظر شما او از اعتبار و ارزش زیادی برخوردار نیست. شما می توانید ارتباط تان را به کلی با او قطع کنید و می توانید افکار و رفتار او را به راحتی درک و هضم کنید ولی شخصیت او را تصدیق نمی کنید. تشکر از همراهیتون
Sepide : سلام.خواب دیدم با دوستم در حال فرارازمحلی بودیم ویه خانم بالباسی کاملا پوشیده و عجیب دنبالمون میکردحین فرار ازجایی شبیه ورودی بازارهای قدیمی داشتیم رد میشدیم اماتوذهنم بوداونجاحیاط مدرسه سابق منه اما اونجانیم تنه بریده شده از بدن ی مرد ورزیده و خیلی بزرگ بود یه سرو گردن ودوتا دست ک متلعق ب یکی دیگه تو نایلون کناراون نیم تنه بریده شده بود بالای سر اونا یچی مثل طناب داربود اما همش تو ذهنم این سوال بود چرا اینا مُردن،دوبارازاون محل انگار گذشتیم و اخر اون خانمه مارو پیدا کرد اما برای اینکه دوستم رو نشناسه من از عمد اون رو ب ی اسم دیگه صدا میزدم. میشه این خواب عجیب رو تعبیر کنید
فریبا هراتی
: سلام. شما از اینکه محدود باشید و مجبور باشید با ضوابط سنتی خاصی رفتار کنید فراری هستید. از بعضی قوانین که سد راه رسیدن شما به موفقیت بشوند دوری می کنید. شاید تمایل دارید که در جامعه ای مدرنتر زندگی کنید. شما آرمانهایی دارید که به آنها نرسیده اید و احساس استیصال می کنید. فکر می کنید که اقدام به کاری که خلاف این سنت هاست و داشتن افکاری مدرن، باعث می شود که مجرم محسوب شوید. شما مجبورید تابع بعضی قوانین باشید و شاید از اینکه بخواهید علنا" نقطه نظراتتان را ابراز کنید، کاملا منصرف می شوید. تشکر از همراهیتون.
سیمین : خواهرم خواب دیده است که برادرم مقدارزیادی گوشت مرغ خریده است و در حیاط خانه کنارحوض با ساتوریاچاقو در حال تکه کردن مرغ ها است.دراین میان دخترسیاه قدکوتاهی که دست و پایش بسته هست راهم به اوفروخته اندو خواهرم میگوید:« من ناراحت به او میگفتم چه کسی این بدبخت راهم از سر نداری و به خاطر پول به تو فروخته است و خیلی ناراحت بودم وبرادرم درحالی که دختر زنده بود با ساتور دست و پایش را برید ودربین مرغهای تکه شده انداخت و دخترک چشمانش بسته شد و برادرم گوشت ها را سرحوض گذاشت و گفت گوشتها آماده شدند و خواهرم میگوید من در خواب فکر میکردم که چگونه قرار است گوشت انسان خورده شود.
فریبا هراتی
: سلام. تعبیر خواب خواهرتان این است که برادرتان می خواهد که شما نگرانیها و ترسهایتان را بخوبی پردازش کرده و آنها را کم کم از بین ببرید و نیز احساس فقر یا بدشانسی و یا بدبختی را از زندگی تان دور بیاندازید و خودتان را قربانی شرایط موجود ندانید. شما احساس از هم گسیختگی و ناامیدی دارید و فکر می کنید که کسی نمی تواند این احساس شما را درک کند. تشکر از همراهیتون
Z : سلام من دیروز بعدظهر خواب دیدم ما پدر و مادرم قراره بریم بیرون مادرم میره حمام بعد یهو غیبش میزنه هرجارو میگردیم پیداش نمیکنیم ولی انگار همسایه ها(که فامیل و خانواده هستن)با خنده خوشحالی مارو نگاه میکنن هرچی میپرسم مامانم کجاس جواب نمیدن به هرکی میگفتم اهمیت نمیداد انقدر گریه کردم بعد دیدم پدرم تکه تکه های مادرمو رو میذاره جلوی در انقدر و خونی هست انقدر گریه کردم گفتم کی مادرمو کشته متوجه نشدم ولی فامیل و خانواده ها داشتن در عین که میخندیدن تسلیت میگفتن منم خودمو از بلندی پرت کردم و مردم انگار خیلی ممنون
فریبا هراتی
: سلام. شما و پدر و مادرتان می خواهید از شرایطی که در آن قرار گرفته اید بیرون بیایید. مادرتان می خواهد از غمها رها شود و گناهانش شسته شده و به آرامش برسد. شما نگران این هستید که مادرتان فوت کند، تنها شوید و امنیت تان را از دست بدهید. همسایه ها و فامیل هم با شما همدردی می کنند و نگرانی شما را درک می کنند. مادر شما از نظر احساسی، احساس از هم گسیختگی می کند، خسته است، استرس دارد و سختی کشیده است و شما باید او را درک کنید. همه ی حالات و احساسات او را و جزء به جزء شرایط او را باید درک کنید. او دچار استرس شده و دارد سختی می کشد. آیا شما حاضرید که مادرتان زنده باشد و سختی بکشد به این قیمت که شما احساس تنهایی نکنید؟ بگذارید خاطره ای برایتان تعریف کنم. مادر من زنی بسیار زیبا و سالم و ورزشکار بود که در 63 سالگی دچار سرطان مغز وخیم از نوع چهار شد که هیچ درمانی برای او نبود. دکترها گفتند که اگر او را عمل کنید، تا 1 سال حداکثر زنده می ماند ولی ریسک فلج شدن و کور شدن او هم هست. اما اگر عملش نکنید، 2 هفته ی دیگر فوت می کند. من بسیار به مادرم وابسته بودم و اصلا انتظار نداشتم که او اینقدر ناگهانی بمیرد پس سعی کردم که او را عمل کنیم و ریسک خطرات موجود را هم قبول کردم. عمل تقریبا موفقیت آمیز بود و مادرم تقریبا تا یک سال بعد از آن عمل هم زنده ماند. اما روزهای آخر که سرطان مجددا در او تقویت شده بود، او دیگر همان آدم سابق نبود. فعالیتهای او مختل شده بود. نمی توانست حتی مسواک بزند و من یک روز که داشتم برایش مسواک می زدم، دیدم او خمیر دندانش را قورت داد. گفتم خدایا این مادر من بسیار زیباست بسیار جوان است ولی من حاضر نیستم که او زنده بماند و به خاطر من زجر بکشد. من او را به تو می سپارم که به او شفای عاجل عطا کنی و از سختی بیرون بیاوری. من نمی خواهم بیشتر از این خودخواه باشم و به خاطر این که مادرم در کنارم باشد، هر روز او زجر بکشد. و به فاصله چند شب بعد، مادرم فوت کرد. اما من به این درک رسیده بودم که الان مادرم پیش خداست و تولدی تازه یافته و تنها نیست. او فقط حضور فیزیکی اش را در کنار من از دست داد و من بارها حضور او را در کنار خودم چه در خواب و چه در بیداری حس کردم. هدفم از بیان این خاطره این بود که شما هم باید مادرتان را دوست داشته باشید. به او و آرامشش احترام بگذارید و خودخواهانه زجر او را به او تحمیل نکنید. مضافا به اینکه او برای شما یک عمر زحمت کشیده تا شما را بزرگ کند و حق ندارید که زحمات او را با خودکشی از بین ببرید. قدر دان او باشید و برای خوشحالی او و سلامتی خودتان تلاش کنید. تشکر از همراهیتون.