تعبیر خواب قند
اگر کسی در خواب دید که قند می شکند، به زودی در خانه اش جشن عروسی و یا عقد و یا خواستگاری برپا می شود . اگر کسی قند فروشی می کرد، به مردم سخنان شیرین می گوید و حرفهایش مردم را مجذوب می کند. تعبیر خوردن قند یا داشتن آن، نفع و مال و سود و بهره است.
اگر تعبیر خواب خود را پیدا نکردید آن را از ما بپرسید. لطفا به موارد زیر دقت فرمایید:
لطفا هر خواب را در صفحه تعبیر خواب مرتبط با آن سوال کنید.
حتما خواب خود را با حروف فارسی بنویسید. کامنت های انگلیسی تایید نخواهند شد.
تعبیر خواب شما به صورت عمومی در بخش دیدگاه اضافه خواهد . لطفا از نوشتن ایمیل، اطلاعات شخصی خودداری کنید.
ارسال تعبیر خواب به ایمیل امکان پذیر نمی باشد و تعبیر ها فقط در سایت نوشته می شود.
تعبیرهای درخواستی در سریع ترین زمان ممکن نوشته خواهند شد اما ممکن است به دلیل درخواست های زیاد این زمان گاهی طولانی شود.
در صورتیکه خواب ارسالی شما بیشتر از ۷۵۰ کاراکترباشد، به ازای هر ۷۵۰ کاراکتر یک حق خواب از شما کسر خواهد شد!
فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.
bita : سلام من دیشب خواب دیدم داره بارون میاد بارونش تند نبود اما باهاش مقداری تگرگم بارید، تگرگش مثل قند بود اصلا خود قند بود، رو دستم گرفتمش فکر کردم از آسمون قند باریده عین قند بود.
فریبا هراتی
: سلام. احساس مثبت و بخشش و رحمت خداوند بر سر مردم خواهد بارید و روزگار سورپرایزی بسیار مثبت و چرخشی بسیار مثبت خواهد داشت. ثروت و سود و شادی زیادی به مردم خواهد رسید. تشکر از همراهیتون.
bita : فقط مردم... پس شامل من نمیشه!!!
فریبا هراتی
: مگه شما انسان نیستید؟ جزو مردمید دیگه!!
masuumee : سلام، خاله من خواب دیدن مادر بزرگ من که فوت کردن ۵-۶ کیلو قند خورد کرده جلوش بود بعلاوه دو تا کله قند.و خالم ب مادربزرگم میگه یکی ازینا که سفت تره رو جدا بزار ازونا که قاطی اون نرما نشه که بعدا خالم ببره خورد کنه
فریبا هراتی
: سلام. روح مادر بزرگتان شاد. او آمرزیده شده و در آرامش به سر می برد. دعای خیرش پشت سر شماست و خاله شما کاری خواهد کرد که هم ثوابش به مادر بزرگتان می رسد هم خودش به سود زیادی خواهد رسید. تشکر از همراهیتون.
زهرا : سلام
خواب دیدم توی تنور خونه مون نان هایی که قبلا مادرم پخته بود رو گرم می گردم وبه بابام می دادم و وسطه حیاط خونه مون چندین نوع غذا درحال پختن بود و انگار خانواده منتظر بودند من برم دستشویی ولی در دستشویی باز بود بابام گفت خب برو دسشتویی .فکرکنم رفتم دستشویی. بعدش هرجا بابام می رفت من باهاش بودم یع جایی بود که راننده ماشین های سنگین بود به یکی شون گفت که یه تریلی قند بیاره
فریبا هراتی
: سلام. زندگی شما بسیار خوب خواهد شد عمرتان طولانی است ثروتتان زیاد و عشق و محبت بین شما زیاد خواهد شد. افکار منفی را دور می ریزید و به ثروت می رسید. بیش از حد ثروتمند و شاد خواهید شد. تشکر از همراهیتون.
Mitra : سلام
من خواب دیدم توی دهنم به اندازه یه قندان قند هست و همینطور که داره آب می شه و من قورت می دم و صحبت می کنم. برام عجیب بود این خواب، تعبیرش رو میشه بفرمائید خانم هراتی عزیز
فریبا هراتی
: سلام. شما هر جا می روید مزه می ریزید و سعی می کنید دیگران را بخندانید و از جدی بودن دوری کنید در عین حال به خودتان هم خوش می گذرد و زندگی به کامتان شیرین می شود. تشکر از همراهیتون.
Fati : سلام خواب دیدم که دارم چایی میخورم و باهاش قند هم میخورم و شیرینیشو حس میکردم.البته بگم که من بیداری اصلا چای رو با قند نمیخورم.تو خواب برام جالب بود میگفتم با قند میخورم
فریبا هراتی
: سلام از دوستی و محبت کسی به شما سود و نفعی می رسد و شیرین کام می شوید.
یاسمن : سلام و سپاس, خواب دیدم میرم توی مکانی زیبا, شیک و سفید رنگ چکم رو نقد کنم، چکم بنام آقایی بنام امیدیان بود, دختر خانمی مهربان پشت میز بزرگ و سفید و زیبایی نشسته بود تا چکم رو نقد کنه، اما گفت فعلا موجودی نداره, بعد موقع خداحافظی, روی ظرف پر از آجیل روی میزش, از کیسه کوچک دستم که توش آجیل بود, روی همون ظرف دوباره آجیل ریختم و آجیلی که ریختم بهتر از مال او بود و همراه آجیل مقدار زیادی قند هم باهاش ریخت توی ظرف طوری که بیرون ظرف هم ریخت, بعد خواستم خداحافظی کنم و دست دادم دیدم بلند شد و گفت چکت مگه بنام آقای سید فلان فلانی (که تو بیداری خواستگارم بود) نیست ؟ گفتم نه اون رو از کجا میشناسی؟ مشخصات شو بهم داد و گفت چند روز پیش رفته بانک سکه بفروشه و منم تعجب کردم. ممنون
فریبا هراتی
: سلام. شما خوش بین هستید و روحیه تان قوی و خوب است و امیدوارید که به خواسته هایتان برسید. احساس می کنید که هنوز نمی توانید انتظارات خودتان را از دنیا بگیرید و به اهدافتان برسید. شما به دیگران خیر و برکت و محبت می رسانید و شادی بخش دیگران هستید. شما شروعی تازه خواهید داشت یا به یک موقعیت پایان می بخشیدو در مورد مسئله ای با کسی به توافق می رسید. تشکر از همراهیتون
katayun : سلام خانم هراتی عزیز
خواب دیدم تو خوابگاه دانشجویی با دوستام بودم برام تخت گرفته بودن چون من دیرتر از همه رسیده بودم رفتم سمت سرویس بهداشتی یادم افتاد دمپایی و یه سری از وسایل مورد نیاز مثل قاشق و چنگال ندارم به خواهرم گفتم این وسیله ها رو برام بخر دمپایی رنگش صورتی یا قرمز باشه بعد با دمپایی کسی دیگه رفتم صورتم شستم و برگشتم دیدم دوستام سفره پهن کردن برای صبحانه برای من چایی ریختن و یکی از دوستام به جای شکر چند تا قند درشت انداخت داخل چایی من گفتم اشکال نداره اصل شیرین شدنه بعد از خوردن صبحانه نگاهم زیر تختم بود دمپاییم کسی نبره انگار که دیگه داشتمش،بعد از اون همه نشسته بودیم که یه نفر اومد میوه و ظرفهای سفید و خیلی جذابی آورد و گفت این میوه ها رو تو این ظرفا بسته بندی کنید بعضی ظرفا بزرگ بعضیا کوچیک بودن من داشتم گلابی میچیدم داخل ظرف خوشم اومد و خوردمش بقیه میوه ها خیار و گیلاس بودن دوستم خیلی خوب میوه ها رو میچید داخل ظرف. ببخشیدخیلی طولانی شد
فریبا هراتی
: سلام. زندگی شما روی غلطک خواهد افتاد و جاپایتان در موقعیتی که دارید سفت خواهدشد. به آرامش می رسید و روابط دوستانه و شیرینی با دوستان خود خواهید داشت. در کارهایتان موفق خواهید بود و دوستی صاف و ساده و فرصت هایی جدید برای همه شما و دوستانتان در راه است. تشکر از همراهیتون.
رايا : سلام وقتتون بخير
من ٦ ماهي هست كه از كارم اومدم بيرون و بنا به دلايلي مجبور به ترك كار شدم ولي ديشب خواب ديدم كه برگشتم سركار قبليم عليرغم اينكه تقريبا غيرممكنه.. و توي خواب همش به اين فكر ميكردم كه حتما مشكلات تموم شده كه من اينجام و سعي ميكردم ترديد رو از خودم دور كنم.. توي خواب مدام ظرفهاي پر از قند ميديدم و هر كس اونجا بود مدام ازم قند ميخواست البته برگه و كاغذهم ميديدم ولي خب برگه يه چيز متعارف در اون مكان هست..
ممنون ميشم تعبيرش رو بگيد
فریبا هراتی
: سلام. وقت شمام به خیر. اتفاق خیلی خوبی برای شما می افتد که بابت آن شیرینی می دهید. مثل ازدواج.
ساحل : سلام خسته نباشید
خواب دیدم سر سفره ای بزرگ نشستیم و دایی مادرم بانی اون مجلس بود و من رفتم کنارش نشستم به من گفت که شما دیر تر از همه اومدید یکی شما دیر اومدید یکی هم پسر خودم که اون راهش دور بود و کار داشت ولی شما چی ؟؟ توی سفره کنار دستش یه قندون سبز کمرنگ بود و من به قندهای داخلش نگاه میکردم و دیدم بهم اینطوری گفت قند برنداشتم بلند شدم و رفتم بعد ما سوار اتوبوس شدیم و به یه خونه رفتیم خونه خالی بود و دایی مادرم داشت به ما نشون میداد اونجارو و داشت به ما میگفت که پسرش اینجا کار میکنه .. بعد داخل یک اتاق رفت و منو با لحن مهربونی صدا کرد گف بیا اینجارو ببین اتاق پسرمه چطوره بنظرت ؟ اتاق بزرگ و روشنی بود و من گفتم خوبه ....
فریبا هراتی
: سلام. سلامت باشید. ایشان از شما خوشش می آید و می خواهد برای پسرش شما را خواستگاری کند.