تعبیر خواب قند
اگر کسی در خواب دید که قند می شکند، به زودی در خانه اش جشن عروسی و یا عقد و یا خواستگاری برپا می شود . اگر کسی قند فروشی می کرد، به مردم سخنان شیرین می گوید و حرفهایش مردم را مجذوب می کند. تعبیر خوردن قند یا داشتن آن، نفع و مال و سود و بهره است.
اگر تعبیر خواب خود را پیدا نکردید آن را از ما بپرسید. لطفا به موارد زیر دقت فرمایید:
لطفا هر خواب را در صفحه تعبیر خواب مرتبط با آن سوال کنید.
حتما خواب خود را با حروف فارسی بنویسید. کامنت های انگلیسی تایید نخواهند شد.
تعبیر خواب شما به صورت عمومی در بخش دیدگاه اضافه خواهد . لطفا از نوشتن ایمیل، اطلاعات شخصی خودداری کنید.
ارسال تعبیر خواب به ایمیل امکان پذیر نمی باشد و تعبیر ها فقط در سایت نوشته می شود.
تعبیرهای درخواستی در سریع ترین زمان ممکن نوشته خواهند شد اما ممکن است به دلیل درخواست های زیاد این زمان گاهی طولانی شود.
در صورتیکه خواب ارسالی شما بیشتر از ۷۵۰ کاراکترباشد، به ازای هر ۷۵۰ کاراکتر یک حق خواب از شما کسر خواهد شد!
فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.
Lara : سلام خواب دیدم تو خونه ام و یک قندان کریستال با کیفیت و کریستال خیلی قشنگ ولی خالی خریدم دارم برای پیدا کردن لنگش یعنی یکی دیگه مثل اون تلاش میکنم و میگردم ببینم از کجا میتونم پیدا کنم در هین حال یهو تو دهان یه شیر رو دیدم که کل دندونهاش یکدست و سفید بود ولی خود شیر رو ندیدم فقط میدونم این دندونای شیر هستش ممنونم از پاسخگوییتون
فریبا هراتی
: سلام. شما شخصیتی شیرین و خوش صحبت و خالص و تسکین دهنده و قوی دارید و دنبال کسی می گردید که مثل خودتان باشد و این نوع شخصیت را در وجود کسی پیدا می کنید که غلیرغم ظاهر سلطه جو و قوی و مسلطی که دارد، اما خوش صحبت و مثل شماست. خود شما هم مسلط و سلطه جو هستید. تشکر از همراهیتون.
Mohammad : بزرگوار محترم .تعابیرمدبرانه شما همیشه دلگرمی وامید مجدد بهم داده ..دیگه نصیحت خیرخواهنتون به جای خود که درحدیک روحانی عمل میکنید ..ازخداوندرحیم بهترین زندگانی وطول عمر وشادکامی رو براتون ارزومندم ..هزاران درود برشما
فریبا هراتی
: تشکر.
لادن : ببخشید خانم هراتی فراموش کردم بگم اون دستی که دراز کرده بودم و روش قند گذاشت دست چپم بود.
فریبا هراتی
: انشالله به این خاطر باشد که احتمال قوی چون شما باور ندارید که خوب شوید دست چپتان را دیده اید. فردا به من خبر سلامتی تان را انشالله بدهید تا ببینیم نتیجه چیست.
لادن : سلام خانم هراتی عزیز وقتتون بخیر
خوابم قابل نمایش نباشه لطفا ممنون میشم
(من دختر مجرد هستم و البته بیمار هم هستم و قراره جواب آزمایشمو بگیرم و ازاین بابت نگرانم)
خواب دیدم که توی خواب دارم خوابم میبینم و خوابم این بود:تو خونه قبلیمون بودیم و داشتم با مادرم صحبت میکردم یه دفعه متوجه یه کبوتر سفید که نسبتا کوچیک بود شدم که داخل خونمون بود اول فکر کردم خیال میکنم رفتم جلوتر دیدم خیال نیست واقعیه ولی جنسش کاغذی بود و روشم یکی دوتا خط خیلی ریز طلایی بود بعد پر زد رفت و در تراسمون باز بود از تراس رفت بیرون یجا نشست یه دفعه دیدم پر از این کبوتراس اطراف تراسمون شاید مثلا 100تایی بودن،ترسیدم کبوتره بره دستمو دراز کردم که بیاد رو دستم اومد نزدیکتر ولی یه دفعه دیدم یه آقای پیر حدود70ساله جلوم وایساده نمیدونم فرشته بود یا نه فقط میدونم آدم معمولی نبود(شبیه یکی از بازیگرا بود ولی بازیگر نبود تو خواب)همونجوری که دستم دراز بود یه حبه قند بزرگ گذاشت کف دستم و اومد جلو چونه خودشو گذاشت کف دستم پرسیدم این یعنی به آرزوهام میرسم گفت به شفا میرسی(خانم هراتی این جمله شو مطمئن نیستم متاسفانه ولی انگار یه همچین چیزی گفت که به شفا میرسی بازم مطمئن نیستم)بعد پرسیدم ازدواجم چی پرسید چهل روز مونده دیگه؟گفتم بله(تو خواب انگار منظورش این بود که تا آخر شهریور چهل روز مونده)یه دفعه دیدم جایی هستیم که ادم های زیادی هستن و پیرمردی اونجا بود مشکی تنش بود(این پیرمردم شبیه یکی دیگه از بازیگرا بود ولی بازیگر نبود)اون به ظاهر فرشته این پیرمرد نشونم داد گفت تو این چهل روز برای این آقا روزی دوتا یاسین و برای فلانی هم روزی دوتا یاسین بخون(فک کنم منظورش دختر همین آقا بود ولی یادم نیست)
توی خواب انگار خواب بدی دیده بودم که تعبیرش این بود که یه مدت سختی در پیش دارم این به ظاهر فرشته رو کرد به همین پیرمرد مشکی پوش گفت این خانم خواب بد دیده برای این خانم هرچقد میتونی از یکی تا چهارتا یاسین بخون پیرمردی که مشکی پوشیده بود انگار خوابمو میدونست گفت باشه،
رفتم پیشش پرسیدم تعبیر خوابم خیلی بده گفت چی بگم والا و من خیلی نگران شدم همینجوری داشتم فکر میکردم نکنه مربوط به جواب آزمایشمه یا مربوط به ازدواجمه و فکرم ناراحت بود،
بعد با مادرم و برادرم رفتیم یه جایی که چندتا حموم داشت من میخواستم برم حموم یکی رو انتخاب کردم گفتم این حموم تاحالا نرفتیم رفتیم توشو دیدیم موکت بود توش و داشتم برای حموم آماده میشدم که بیدار شدم.
بابت طولانی و مبهم بودن خوابم عذر میخوام اگه فکر میکردم تعبیر خاصی نداره نمیفرستادم ولی واقعا ذهنمو مشغول کرده.
با تشکر فراوان
فریبا هراتی
: سلام. شما می خواهید ذهنتان آرام باشد و سعی می کنید که چشمهایتان را به روی چیزهایی که آزارتان می دهند ببندید و به مسائل بد فکر نکنید. می خواهید به امنیت و آرامش دوران کودکی تان برگردید. خبرهای خوشی به شما خواهد رسید که شما را شاد می کند. شما قرار است از زندگی لذت ببرید و این فرشته به شما مژدگانی داده است. هر چند که باور حرفهای او به نظر شما کمی سخت است و نمی دانید که می توانید به او اعتماد کنید یا خیر. امیدوارم شما روزی 4 تا یاسین را که از شما خواسته شده را خوانده باشید. اگر نه انشالله فردا خبر سلامتی تان را که شنیدید 160 تا سوره یاسین بدهکار به خدایید که باید بخوانید. شما از غم فارغ شده و شروعی تازه خواهید داشت. تشکر از همراهیتون.
تقوی : سلام وقت به خیر. من از همسرم جدا شدم و خواب دیدیم پسزم دو تا کله قند کوچک زرورق پیچی بنفش و رمان زده رو بهم داد (مثل کله قندهای عروسی) و گفت مامان اینها رو بابا بهت داده برای کادوی تولدت همینطور دیدیم داخل خونه مادرم مقابل درب ورودی چندتا کارتن بزرگ با دربهای باز تی تاپ و کیک و بیسکوییت است و میگویند که همسرم این خوراکیها را برای پسرمان خریده محبت میفرمایید تعییبر کنید. سپاسگذارم
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. زندگی شما متحول خواهد شد و منبعد شادی و خوشی انشالله به زندگی تان راه می یابد. شما شخصیتی مهربان دارید و همسرتان هم ته دلش از شما تعریف می کند. همسر شما سعی می کند که وظائفش را در مقابل پسرتان به خوبی انجام دهد و مراقب باشد که مشکلی برای او پیش نیاید. تشکر از همراهیتون.
Neda : سلام. خواب دیدم تو یکی از صحن های امام رضا بودم . خاطرم نیس خادم بودم یا داشتم کمک میکردم ولی بهم گفتن هرتعداد قندان که هست باید جمع کنی و تعداد 6 تا کفشداری بود که بهم گفتن این محدوده شماست و باید مرتب کنی و قندانهای این محدوده رو جمع کنی . لطف میکنید تعبیر کنید؟ ممنونم
فریبا هراتی
: سلام. شما کار خیری انجام می دهید که ثواب زیارت امام رضا ع را برایتان می نویسند. شما باید به او خدمت کنید و این خدمت این است که سعی کنید آدمها را به خداوند امیدوار کنید. باید به مردم کمک کنید که در زندگی شان تعادل، آرامش، کمال و دلگرمی ایجاد شود باید برای کمک به ازدواج و تشکیل خانواده آنان قدم بردارید باید کمک کنید که مردم به سعادت خانوادگی برسند و در وجودشان عشق و ایمان به خداوند به وجود بیاید. همه ی اینها زمانی میسر می شود که مردم دلشان شاد باشد زندگی شان شیرین شده باشد و شکر خداوند را بگویند. از دری که فقر بیاید، ایمان خواهد رفت!! کفش مردم به موضع گیریهای آنان اشاره می کند. نظری که مردم در زندگی شان دارند تحت تاثیر اقتصاد آنان قرار دارد. اگر کسی فقیر باشد و کار نداشته باشد و خانواده نداشته باشد، نظر او منفی می شود امیدش کم می شود ایمانش ضعیف می شود بنابراین به شما گفته اند که به کفشها برس!! شما باید با کمک به مردم، آنها را به دین خوشبین کنید باید با کمک به مردم آنها را به خداوند خوش بین کنید! باید به مردم نشان دهید که عاشقان خداوند مهربان هستند و دست یاری به سمت دیگران دراز می کنند ایمان یعنی این!! اگر شما بتوانید این ایمان را در قلبتان داشته باشید و در راه خدای بزرگ از طریقی که گفتم قدم بردارید یعنی کمک می کنید به امام رضا ع و راه او را پیش گرفته اید و یعنی خادم او و مرید او هستید. تشکر از همراهیتون.
پیمان : سلام وقت بخیر
شرایط حال تو واقعیت (خانوادم برای من خواستگاری کردن از نوه عمه ام)
تو خواب دیدم عمم و شوهر عمم و دختر عمم اومدن خونه ما. شوهر عمم سرپا هستش میخواست خم شه قند برداره ولی نتونست افتاد زمین دوباره پاشد بازم افتاد به زمین و حالت تعادل نداشت تو راه رفتن.
فریبا هراتی
: سلام. تشکر. شوهر عمه ی شما از پیشرفت در این رابطه خیلی مطمئن نیست و بی میل است یا شک دارد که شما و نوه ی او با هم تناسب دارید یا خیر. او احساس می کند که موانعی برای رسیدن شما به خوشبختی وجود دارد یا اینکه تناسب و تعادلی بین شما و نوه ی او موجود نیست. او سعی می کند که کم کم مطمئن شود که ازدواج شما دو نفر مثبت و موفقیت آمیز است ولی هنوز به این مسئله اعتماد قلبی ندارد. تشکر از همراهیتون
مینو : با سلام خواب دیدم خانه قدیمی پدرم در حال خراب شدن است.از پدرم خواهش میکنم که خونه جدید بگیره و اسباب ها رو به اونجا ببره مادرم با مظلومیت و خواهش به پدرم نگاه میکرد.اما پدرم میگفت اسباب رو سوار کامیون میکنه بعد با کامیون در شهر دور میزنه و خونه پیدا میکنه.هر چه توضیح میدم همه مردم اول خونه پیدا میکنند بعد بار سوار کامیون میکنند پدرم قبول نمیکرد و حواسش پرت به یه شی مربع شیشه ای کوچک دستش بود که اشغال کوچک سیاهی داخلش گیر کرده بود.یه کاسه قند خرد کرده سفید و تمیز جلوی پدرم بود.من قند رواز داخل شی مربعی رد میکنم و در مسیر خودش اون اشغال سیاه رو خارج میکنه.پدرم شروع به تحسین من میکنه.باز قند رواز داخلش رد میکنم قند ها مذاب و قالب بندی زیبا بیرون میومدند.ممنون از شما(پدر مادرم در قید حیات هستند ودر ان خانه قدیمی نیستند اما برادر بیمارم در انجا زندگی میکند).
فریبا هراتی
: سلام. پدر شما ایده یا هدفی قدیمی در ذهنشان دارند که دیگر کارساز نیست و باید روحیه شان را و افکارشان را تازه کنند و شما احساس می کنید که پدرتان اشتباه می کنند که بخواهند از همان روش ها و ایده های قدیمی شان برای پیشبرد زندگی امروزشان استفاده کنند. بدون پایه و اساسی محکم نمی توان زندگی را متحول کرد. پدر شما نظراتشان را با قدرت و ثبات و استحکام بیان می کنند و نمی خواهند اشتباهشان را بپذیرند ولی شما با شیرینی و آرامش و نرمی می توانید طرز فکر ثابت پدرتان را به سمت نظرات خودتان منعطف کنید تا نظر شما را بپذیرند. پدر شما با آرامش و مهربانی شما بیشتر حرف شما را پذیرا هستند تا با قاطعیت در کلام و صحبتهای جدی و منطقی. تشکر از همراهیتون.
zahra : سلام خواب دیدم در اتاقی هستم که برادرشوهرم با خانمی دارن عقد میکنن و مادرشوهرم هم هستن. اما قند و دادن به من و من روی سرشون سابیدم و خورده های قند داخل یک معجونی ریخته شد که قرار بود به عنوان تبرک همه بخورن. بعد بهشون تبریک گفتم و ازم تشکر کردن ولی برادر شوهرم همیشه ریش دارن ولی اینجا هیچی ریش نداشتن. بعد پدر مادرم اومدن داخل با یه پارچ آب هویج و گفتن چرا عقد و خوندین ؟ صبر میکردین ما هم میومدیم تا سر عقد دعا بخونیم
فریبا هراتی
: سلام. برادر شوهر شما به ثروت می رسند و در انجام کاری موفق خواهند شد. اتفاقات مثبت در زندگی ایشان رخ می دهد و همه ی شما به خاطر او خوشحال می شوید. برادر شوهر شما حرف دلش را بی پرده و روشن و واضح خواهد گفت و در ابراز احساسات و نظراتش به هیچ وجه کوتاهی نمی کند. سلامت و شادی به زندگی تان می آید و همه برای او آرزوی خوشبختی خواهند کرد. تشکر از همراهیتون.
نازی : سلام خواب دیدم توی یه اتاق خیییلی کوچیک زیر راه پله که به زور آدم ازش عبور میکرد داداشم میرفت مخفیانه قند بسته بندی میکرد من بهش گفتم چرا اینجا این کارو میکنی بعدش دیدم خواهرم اومد گفت بچمو سقط کردم دیدم شکمش رو هم جراحی کرده صاف صاف شده خیییلی ناراحت شدم و گریه و فریاد کردم صدام بلند نمیشد از شدت ناراحتی میگفتم جنین ۶ ماهش بود چطور سقطش کردی چطور دلت اومد .
در واقعیت خواهرم ۲ ماهه بچش دنیا اومده
فریبا هراتی
: سلام. برادر شما به شادی و خوشی و ثروت می رسد و خواهرتان از غم فارغ می شود. شما هم خوشحال می شوید و ذوق می کنید. تشکر از همراهیتون.