کاربر گرامی، بخش دیدگاه تعبیر خواب روزهای دوشنبه، پنج شنبه و جمعه کلا بسته است. سایر روزها از ساعت 12 شب تا 17 عصر فعال است.باشه

یوتاب گلچینی از بهترین ها

تعبیر خواب روشنایی

دیدن روشنایی در خواب، هدایت به راه راست و رهایی از اندوه است. اگر کسی ببیند روشنی او را فراگرفت یا کسی به او داد، دلیل است که کسی راه علم و دین به او بیاموزد یا از غم فرج یابد. دیدن تاریکی در خواب، نشانه غم و یا بی دینی است.

ابراهیم کرمانی می گوید: اگر کسی ببیند روشنایی به سینه او افتاد، دلیل که پارسا و با ایمان است و همچنین عاقبت کارش به خیر است .

    امام صادق (ع) می فرماید: دیدن روشنایی در خواب بر چهار وجه است:
  1. دین هدی،
  2. علم،
  3. راه پاک،
  4. اعتقاد پاک.

محمد ابن سیرین می گوید: اگر کسی درخواب روشنایی آتش ببیند، چنانکه بدان روشنایی می توانست راه خود را ببیند، دلیل کند که هدایت و تقوا یابد. اگر روشنایی را ایستاده ببیند، دلیل کند که سبب خوشبختی او همانجا خواهد بود. اگر در خانه خود اخگر دید، چنانکه از نور آن خانه روشن بود، دلیل کند که کارش بالا رود و دولتش زیاد شود. اگر ببیند که آن اخگر را کشت، دلیل که درخاندان او خصومت و داوری خواهد بود.

اگر تعبیر خواب خود را پیدا نکردید آن را از ما بپرسید. لطفا به موارد زیر دقت فرمایید:
لطفا هر خواب را در صفحه تعبیر خواب مرتبط با آن سوال کنید.
حتما خواب خود را با حروف فارسی بنویسید. کامنت های انگلیسی تایید نخواهند شد.
تعبیر خواب شما به صورت عمومی در بخش دیدگاه اضافه خواهد . لطفا از نوشتن ایمیل، اطلاعات شخصی خودداری کنید.
ارسال تعبیر خواب به ایمیل امکان پذیر نمی باشد و تعبیر ها فقط در سایت نوشته می شود.
تعبیرهای درخواستی در سریع ترین زمان ممکن نوشته خواهند شد اما ممکن است به دلیل درخواست های زیاد این زمان گاهی طولانی شود.
در صورتیکه خواب ارسالی شما بیشتر از ۷۵۰ کاراکترباشد، به ازای هر ۷۵۰ کاراکتر یک حق خواب از شما کسر خواهد شد!

41 دیدگاه

فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.

 ali

ali : عرض ادب ..خانمی گه تقریبا اشنایی ما در حد سلام علیک هست خواب دیده من دعوت کرده منزلشون خواب دیده تو یک خانه بزرگ هست و من از در میام داخل دست صورتم را میشورم و تعارف میکنه که میرم به اناق بزرگی که دری به حیاط داشته و چایی برای من میاره و اون طور که تعریف میکنه میگه دیدم اتاق تو خیلی بزرگه و بسیا ر بسیار روشن طوری که اینقار خورشید ی در اتاق هست و اتاقی که نشستی نورش کلا پخش اتاق کرده که اطراف اون طور روشن نیست تشکر

پاسخ
لینک۶ تیر ۱۴۰۰ ساعت ۰۲:۵۷:۴۹
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. عرض ادب متقابل. او ایده های تازه ای در سر دارد و از شما می خواهد که با او همکاری کنید. شما شروعی تازه خواهید داشت و روابط شما دوستانه خواهد بود. او می داند که شما در شرایطی هستید که امکانات رشد و پیشرفت در وجودتان بسیار قویست و تمایل دارد که از شما برای عملی کردن ایده های خودش کمک بگیرد چون معتقد است قدرت اینکار را دارید. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۶ تیر ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۲:۱۸
Aliteza

Aliteza : سلام وقت بخیر( لطفا خوابم نشان داده نشود)

زياد شد هزينه دو تا خواب را صفر كنيد بازم واريز ميشه ممنونم

پاسخ
لینک۲۱ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۰۵:۳۷:۱۰
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. تشکر. شما به اخلاقیات و روحیات و سنت های خانوادگی تان احترام می گذارید و می خواهید خانواده تان در امنیت و رفاه باشیند. شما سعی می کنید که درسهای لازم را از زندگی تان کسب کنید و پدر شما به این انتخاب شما احترام می گذارد. برای شما مشخص نیست که آینده چه خواهد شد و کار بورس به کجا خواهد کشید. برادرتان بی دقت و بی حس و حال عمل می کند و کنترل زندگی اش را از دست می دهد و سعی می کند که از واقعیت ها فرار کند. شما تصمیم می گیرید که کنترل حمایت و هدایت زندگی خانواده تان را به دست بگیرید و بدون اینکه جار بزنید و ادعایی داشته باشید، از آنها حمایت کنید. خواهر و برادر متاهلتان شما را تصدیق می کنند و شاید شما از آنها راهنمایی بگیرید ولی پدر و مادر و برادر مجردتان به این کارها کاری ندارند و نظراتشان را زیاد در باره ی کارتان جدی نمی گیرید. شما می خواهید تصمیمی بگیرید و سعی می کنید که این تصمیم از روی منطق باشد. البته در کارتان موفق خواهید شد و خواهید توانست که خیلی بهتر در زندگی تان پیشرفت کنید. شما سعی می کنید که آرزوها و خواسته های پدرتان را فراهم کنید. در کارتان به اوج موفقیت خواهید رسید. اما برادر مجردتان ناشیانه و احساساتی رفتار می کند. او می خواهد تصمیمی برای زندگی اش بگیرد که مادر و برادرتان با آن مخالف هستند ولی او تصمیمش را عملی خواهد کرد. یک مسئله ی احساسی برای برادرتان پیش می آید و مادرتان از اینکه او عاشق کسی شده دلخوش است چون می داند که بالاخره کسی هست که او را دوست داشته باشد. ولی شما شاید نگران برادرتان باشید که اشتباه نکند. اما احساس پاکی در نهایت در وجود برادرتان شکل می گیرد و او شاید با کسی ازدواج کند که خیلی آدم خوبیست ولی قبلا متاهل بوده و زندگی گذرانده است. خواب شما معادل 2200 کاراکتر و سه حق خواب است. لطفا یک حق خواب شارژ کنید و یادآوری کنید که از شما کسر شود. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۲۱ آذر ۱۳۹۹ ساعت ۱۶:۱۷:۰۸
Zahra

Zahra : سلام خوبین؟ لطفا نمایش داده نشود

پاسخ
لینک۱۲ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۰۰:۵۸:۱۱
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. تشکر. شما نگران هستید که اعتبار مالی تان را از دست بدهید یا کارتان را از دست بدهید. اینکه کیف پولتان دزدیده شده است، می تواند به این معنی باشد که کسی ممکن است سعی کند که از شما سو استفاده کند یا شاید کسی، قلب شما را دزدیده است. پروازتان در خواب بیانگر این است که زندگی شما شاهد تحولی مثبت خواهد بود. شما احساس خواهید کرد که کنترل بیشتری روی زندگی تان دارید و درک تان بالاتر می رود. احساس آزادی بیشتری می کنید و چشم انداز وسیع و تازه ای نسبت به زندگی تان پیدا خواهید کرد. ارتباط روحی و معنوی شما با خدای بزرگ قویتر می شود. استرس و ناراحتی ها را فراموش می کنید و احساس بی خیالی می کنید. ممکن است ذهن شما ازدواج مجدد را به عنوان یک آلترناتیو برای حفظ امنیت مالی تان در نظر گرفته باشد. ولی اول باید مطمئن باشید که کسی که به شما ابراز علاقه می کند به شما متعهد باقی می ماند یا خیر و نه اینکه زود کارتان را از دست بدهید. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۱۲ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۴۹:۱۱
مهدیه

مهدیه : سلام خواب دیدم از نمای دور و بیرونو بلند ی نور از اسمون رفت تو یکی از واحدای ی اپارتمان (خودمون تو اپارتمان ساکن هستیم)و اون اتاقو روشن کرداون نور نارنجی روشن خوشرنگی بود بقیشو یادم نیست ولی بعدش نشون داذ اون نور تحت هر شرایطی بود ینی چ اتیش چ هر سختیو مشکلی ک از نمای بیرون نشون میداد ینی خیلی بلا سرش اوردن اما اون نور اتاق روشن بود جزئیات یادم رفته کلی گفتم همشو

پاسخ
لینک۳۱ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۰۶:۲۲:۲۸
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. برای من خواب شما مفهوم نیست. چرا جملاتتان را اینقدر نصفه و ناقص نوشته اید. از آنجایی که گفته اید ولی بعدش نشون داد من نمی فهمم چه می گویید. بلا سر کی آوردن؟؟؟ کی اصلا بلا سر دیگران می آورد؟ چیزی که خودتان هم یادتان نیست را چطور باید تعبیر کرد؟ تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۳۱ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۷:۳۱:۳۳
مهدیه

مهدیه : سلام ببخشید تصحیحش میکنم این خواب قبلو من این خوابو از نمای دور و بالا میدیدم دیدم ی ساختمون چند طبقه از ما توش ساکن بودیم بعد یه نور از سمت اسمون رفت از پنجره رفت تو اتاقم من فقط از بیرون کیدیدم اون اتاق خیلی روشن شده بود با اون نور ر نگش نارنجی روشن خیلی خوشرنگی بودبعد دیدم پایین ساختمون اتیشو جنگو خیلی اتفاقا افتادانگار برا صاحب اون اتاق یا بقولی من داشت میافتاد اما اون نور تحت هیچ شرایطی بود ینی چ اتیش چ هر سختیو مشکلی تغییری نکرد ینی خیلی بلا سرش اوردن

پاسخ
لینک۲ شهریور ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۴۸:۱۴
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. نارنجی بیانگر امید، دوستی، تواضع، سخاوت، سرزندگی، اجتماعی بودن و طبیعت برون گرا است. بیانگر برانگیختگی احساس هاست. شما حس زنده بودن می کنید. شما ممکن است بخواهید افقهاتان را گسترش دهید و به سمت و سوهای جدید و به علایق جدید بنگرید. عوامل منفی اجتماعی تاثیری در دیدگاه شما ندارد. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۲ شهریور ۱۳۹۹ ساعت ۱۵:۰۳:۵۹
مهدیه

مهدیه : سلامی دوباره.. این خوابو دوسال میشه ک دیدم:من وایستاده بودم دوستم هم پشت سرم چند قدم عقب تر وایستاده بود گفت دست هاتو باز کن دستامو باز کردم کامل ب سمت چپ و راست بدنم بعد گفت حالا نورها از هر طرف میان ب سمتت دیدم از سمت بالا از هر جهت نورهای بزرگ میان ب سمتم هر کدوم ی رنگ مثل نوارهای رنگی مه الود .. وقت اذان از خواب پریدم

پاسخ
لینک۷ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۰۰:۵۴:۱۶
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. شما آماده هستید که بیاموزید و امیدوار باشید که رحمت خدا به شما رو بیاورد. شما مثبت اندیش خواهید بود و راضی هستید به رضای خداوند و آنچه که او برایتان از آسمان بفرستد. امید و شادی به زندگی تان راه پیدا خواهد کرد. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۷ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۱۴:۴۷:۴۴
Mahsano

Mahsano : سلام
برادرم خواب دید ک رفته تو تکیه امام حسین یکطرف خانمها بودن یکطرف اقایون سمت خانما ی خانم پذیرایی میکرد سمت اقایون برادرم بود با ی اقای دیگه ک پذیرایی میکردن بعدش همه باهم جمع شدن رفتن حالت دسته روی مسرن بسمت سر محلمون از اونجا داداشم تنهایی انگار شب بود و برمیگشت خونه ولی تو خیابون ی چراغای کوتاهی بود ک جلوش رو ردشن میکرد تا اومد خونه

پاسخ
لینک۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۲۹:۳۵
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. برادر شما به خاطر خوشنودی امام حسین ع تلاش می کند و در مراسم مربوط به ایشان خدمت می کند، و زمانی هم که او نیاز به حمایت و کمک داشته باشد، امام حسین ع با دعاهای خیرشان راهگشا و کمک رسان به برادرتان خواهند بود و راه درست را به او نشان خواهند داد. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۷:۱۷:۱۲
Mari

Mari : سلام خانم هراتی عزیز، براتون آرزوی سلامتی دارم. خواب دیدم روز بود رفتم خونه ی یکی از هنرجوهام،توی خونشون کم نور بود ولی بزرگ بود و پر وسایل قیمتی،من کف دستام شعله ی نور آبی رنگ بود توی صورتمم همینطور(بیشتر توی چشمام)و هر زمان اراده میکردم این شعله روشن تر و بزرگتر میشد.توی یه اتاق یک مجسمه بود از یه سنگ با ارزش که انگار توی قبله ی خونه بود شبیه به انسان ولی انسان نبود، رفتم و با نور خودم پاک و نورانیش کردم،یک آقای جوان و جذابی پیداش شد که انگار از نور من آگاه بود و اونم مثل من بودو نور داشت مدام باهام بحث و اصرار که با من بیا، انگار ازم برای کاری کمک می خواست که همراهیش کنم،منم قبول نمیکردم و با نورم دورش کردم، از اونجا اومدم بیرون و با خانوادم توی ماشین و شلوغی دنبال جای پارک بودیم که با نورم جای پارک باز کردم،ماشینو پارک کردیم اون آقا دوباره پیداش شد که من درهای ماشینو قفل کردم و باز با نورم دورش کردم، خواهرم گفت چرا باهاش نمیری اون که خیلی خوبه!ولی خودمم نمیدونستم چرا.. دوباره برگشتم خونه ی هنرجوم و دیدم توی مدتی که نبودم اونجا تاریکتر شده بود و نور خونه ضعیف تر، داشتم با نورم اونجارو پاک می کردم که مامانم اومد و گفت ببین چقدر قشنگ و جوون شدم ولی چون نور کم بود نمیتونستم واضح ببینم، بردمش توی اتاقی که همون مجسمه توش بود و چراغو زدم که نور ضعیفو آبی رنگی داشت نور خودمم تابوندم و صورتشو واضح دیدم، و خیلی زیبا و جوون شده بود، یکی از دوستاشم اومده بود که از من خیلی خوشش اومدو اون خانوم مدام ازم تعریف می کرد، از اونجا رفتن که من به کارم ادامه بدم که باز دوباره اون آقا پیداش شد و منو سعی داشت گیر بندازه و راضیم کنه، منم انگار ازش فرار می کردم نمیدونم چرا، که از خواب بیدار شدم.

پاسخ
لینک۲۶ دی ۱۳۹۹ ساعت ۰۷:۳۳:۴۴
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. تشکر. انرژی معنوی و روحانیت در شما قویست و بینشی بالا دارید. شما سخاوت و مناعت طبع دارید و برای کمک رسانی به دیگران آماده هستید و دیگران از حضور شما به آرامش می رسند. شخصیتی از خودگذشته و خردمند و فداکار دارید. دیگران نظرات شما را به راحتی می پذیرند و تحسینتان می کنند. نگاه شما به همه چیز مثبت است ولی حاضر نیستید که خودبزرگ بین باشید و در باره ی توانایی های خودتان غلو نمی کنید. شما به مادرتان کمک می کنید که وجهه ی بهتری داشته باشد و دوستتان هم با وجود شما، آگاهتر و خردمندانه تر فکر خواهد کرد. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۲۶ دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۱۳:۴۰
Pouya

Pouya : سلام. من دیشب خواب دیدم که شب هست و پدر و مادرم همراه من در اتاقم حضور دارن. هیچ چراغی روشن نبود و تاریک بود. یهو نگاهم افتاد به پنجره اتاقم و دیدم توسیاهی آسمون شب یک خط نور به صورت محو وصل شده به زمین و بعد قوی تر شد و بهد شد ستون نور پر رنگ و درخشان و در حال کسترده شدن روی زمین بود که در حالیکه شوکه شده بودم رو کردم به پدرم و با حالتی که انگار چیزی رو کشف کرده باشم گفتم من اینو فهمید چیه! من اینو فهمیدم چیه!
ممنون میشم تعبیرش رو بفرمائید.

پاسخ
لینک۸ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۰۰:۱۵:۰۸
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. امید و روشنایی غیر منتظره ای شروع به تابیدن خواهد کرد و بینش شما قویتر خواهد شد. مسئله ای گنگ و نامعلوم برای مردم مشخص می شود. عقل و خرد مردم به کار خواهد افتاد و خشم خداوند بر کسانی که مخالف خواسته های او اقدام می کنند، نشان داده خواهد شد. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۸ مرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۱۵:۵۶
Rozz

Rozz : سلام عرض ادب این خواب رو از زبان خواهرم مینویسم خواب دیدم روحم از جسمم جدا شد رفتم بالای سر مادرم یه نور وروشنایی بسیارشدید از سقف خونه وارد شداحساس کردم خداست وارد روحم شد وتبدیل به یه پرنده ی کوچک مثل گنجشک شدمحس خوشحالی غیر قابل وصفی بهم دست دادکه فریاد میزدم از شادی بعد تصمیم گرفتم از خونه برم بیرون وچیزایی رو که در موردش کنجکاو بودم ببینم ولی نتونستم آن از اجازه نداشتم گفتم خدایا خودت هرجا اراده میکنی منو ببر یه دفعه توی مسجد روبروی اینه فرود اومدم گفتم میخام قیافه ی برزخی وذاتم روببینم دیدم چادر سفید سرمه ودور صورتم هاله ی نور بود ولی خجالت کشیدم از خدا وگفتم خدایا من که خوب نیستم به من نور دادی که چادر سفیدی که سرم بوند گل گلی شد مثل چادر نماز بعددیدم همه دارن نمار میخونن منم تشهدخوندم یه در بزرگ جلوم ظاهر شد وباز شد یه تابوت گذاشته بود خیلی ترسیدم گفتم نمیخام چنین چیزی رو ببینم هنوز زوده در بسته شد به خدا گفتم چیزی ازت میخام حسم خاستن آگاهی بود دیدم یه دیس خرما گذاشته برداشتم پخش کردم بین مردم بعد یادم اومد برای خودم می خاستم دوتاشو برداشتم خوردم همون لحظه روحم کشیده شد توی جسمم واز خواب بیدار شدم ممنون از تعابیر عالمانه ودقیقتون

پاسخ
لینک۱۴ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۵۸:۳۴
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. عرض ادب متقابل. معنویت در شما تقویت شده و شما خودتان را اسیر و محبوس در جسم فیزیکی تان نمی دانید. شما به مسائل و به زندگی از یک چشم انداز کلی جدیدی نگاه می کنید. احساس آزادی بیشتری می کنید و می توانید خدای بزرگ را درک کنید. شما به لطف پروردگار، روحی بی آزار و بی گناه و با کرامت دارید. شما می خواهید درکتان را نسبت به معنویت قویتر کنید و باور ندارید که روحی بی گناه داشته باشید. تصویر ذهنی شما از خودتان این است که مهربان و شاد و معمولی هستید و نه خیلی بی گناه. شما در شرایط حاضر بی گناه هستید و هر قدر که بیشتر از عمرتان می گذرد، معصومیت شما کمتر می شود و باید بعضی از عادات و افکار بد را از خودتان دور کرده، کنار گذاشته و دفن شان کنید تا معصومیت در شما تقویت شود. عمر شما طولانیست و باید صبور باشید تا وقت شما در دنیا تمام شود. شما تلاش می کنید که به مادیات بیشتر توجه کنید و خواسته های دنیایی تان را ارضا کنید. تشکر از همراهیتون.

پاسخ
لینک۱۵ مهر ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۴۳:۰۴
Vida

Vida : تو یه ویلایی بودیم منظرهی خیلی زیبایی داشت که یه درخت تک صورتی مثل درخت های نقاشی ژاپنی ها همرا با مه و افتاب اسمون بود و‌ دوستامون از رو تراس ازش عکس میگرفتن و من منتظر بودم وقتی نوبت من شد مه کنار رفت و تو اسمون پایین درخت صخره های هموار شده ی طبقه طبقه بود و انگار وجود چندتا فرشته رو حس میکردم دور درخت . داییم جای دیگه ای مسافرت بود بارون شدید گرفته بود مامانم نگران داییم بود که تو بارون گیر نکنه من میگفتم زنگ بزن که انتن نمیداد برا همین یه خر بزرگ رو که اندازه اسب و تقریبا سفید توسی بود و میتونست جایی ک داییم هست رو بگه یا پیام برسونه رو گرفتیم اون بو میکشید و ما هم دنبالش میرفتیم که رفت طبقه اول ویلا، دری مثل انبار خالی بود ولی سیخ کبابی اونجا بود اونو بو میکشید بعد بارون بند اومد مامانم تونست از داییم خبر بگیره خداروشکر سلامت بودند بعد مامانبزرگم از اون سیخ گوشته یکم خورد ک من داشتم فکر میکردم دهن خره بهش خورده بعد من رفتم بیرون ویلا انگار باید یه چیزیو میرسوندم جایی دور به سمت شرق، که پیامبری به دنیا بیاد انگار حضرت یوسف بود یا وجود حضرت یوسف رو باید میرسوندم که مونده بودم چجوری.. با چند نفر که نمیدونم کی بود و فقط حضورشون رو حس میکردم تو بیرون فضای خیلی زیبایی ایستاده بودمو هی داشتم فکر میکردم بعد برگشتم گفتم فهمیدم باید از طریق پرنده ها برسونمش بهم گفتن اخه چجوری شروع کردم به توضیح دادن ک وقتی میخوام از این طریق برم (که یادم نمیاد چه طریقیو میگفتم ) بارون میاد و سیل میشه ،بعد از یه طریق دیگه میخوام برم طوفانی میشه از یه طریق دیگه یه اتفاق دیگه میوفتاد و همزمان هر طریقیو میگفتم دقیقا همون اتفاق پر قدرت اتفاق میوفتاد وقتی میگفتم نمیرم بند میومد انگار خدا میشنیدو همون موقع نشون میداد (انگار جوری بود خدا با این اتفاقات بهم میگفت اون راه اشتباهع و جلوم رو میگرفت ) بعد گفتم ولی وقتی از طریق پرنده ها بخوام بفرستم یهو بارونه دونه شروع به باریدن کرد خیلی زیاد و پر سرعت بود و من واون فرده یا صداعه هم متحیر شده بودیمو از حیرت و بزرگی این اتفاقا چهاردستو‌پا به زمین افتادیم .من همینطور که رو زمین افتاده بودم یکیو برداشتم داشتم میگفتم دیدی این راه درسته که یهو از بالا فرق سرم یه نور زرد و روشن خیلیییی بزرگی که تمامه اون قسمت رو برداشته بود اومد٫ انقدر بزرگ و سنگین و قوی بود که انگار از یه دنیای دیگه بود وحس کردم خدا بود یهو بهم الهام شد تو خواب که خداست و خدا خودشو بهم نشون داده بعد من احساس کردم سنگینی و عظمتش رو نمیتونم تحمل کنم و تو خواب یاد حضرت محمد ص افتادم که حضرت جبرئیل رو دیده بودند و از عظمتشون بیهوش شدند داشتم دنبال چشم میگشتم ولی چشمی نبود انگار تو خواب بهم الهام شده بود یا نمیدونم یصدایی که انگار صدای خدا بود ولی جنسش با صدای ماها فرق میکرد گفت این خود خداعه و خدا اومده (نمیدونم نمیتونستم باور کنم که چجوری خدا خودشو بهم نشون داده ولی واقعا چیزی که باور داشتم تو خواب و به قلبم و روحم و وجودم الهام شده بود این بود ک واقعا خداست و با اون عظمتی که داشت چیز دیگه ای نمیتونست باشه و من ناتوان از رد کردنش که نیست و من گناهکار چجوری ببینم خدارو شده بودم

پاسخ
لینک۳ بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۱۲:۳۴:۵۳
فریبا هراتی

فریبا هراتینویسنده یوتاب : سلام. شما به خاطر مسئله ای احساساتی می شوید و به آرمانهای خودتان در رابطه با عشق و رئوفت فکر می کنید. دوست دارید خانواده ی شیرین و مهربانی داشته باشید و زندگی تان سرشار از شادی و موفقیت باشد. درک شما بالاست و نگاه خوشبینانه ای به زندگی دارید. ذهن شما خلاق است و خوبی و آرامش، خلوص و معنویت در شما قویست. داییتان به خاطر مسئله ای ذهنش ناراحت است و شاید تصمیم بگیرد که مدتی تنها باشد و یا نخواهد با کسی صحبت کند. او از نظر مالی مشکلی ندارد ولی یکدنده و مغرور و لجباز و سخت کوش است و مادرتان می تواند با توجه به شناخت غرایز و تمایلات برادرش، از مشکلات او با خبر شود. مادر بزرگ شما که شخصیتی اصیل دارد سعی می کند که مشکلات داییتان را درک و هضم کند. شما می خواهید از بطن ماجرایی با خبر شوید و پیام خوابتان را بدانید ولی اگر از راه های نامناسب، برای اینکار اقدام می کردید با مشکلات زیادی مواجه می شدید و خداوند به شما بینشی قوی داده تا بهترین راه را انتخاب کنید. شما از طریق پرنده پیامتان را فرستاده اید و این یعنی با داشتن روحی بزرگ، امید، هارمونی، و نگاهی روشن به زندگی خواهید داشت و با تعبیر خوابتان، مثل این خواهد بود که شما باری از شانه هایتان برداشته شده. شما به خدای بزرگ توکل می کنید و خداوند حضورش را در زندگی تان اثبات کرده است. اوست که شما را راهنمایی و هدایت می کند و باید این هدایت و راهنمایی او را باور کنید. تشکر از همراهیتون

پاسخ
لینک۳ بهمن ۱۴۰۰ ساعت ۲۰:۲۹:۲۳
ادامه

فقط اعضای وب سایت می توانند تعبیر خواب خود را سوال کنند. اگر قبلا عضو شده اید ورود و برای ثبت نام عضویت را کلیک کنید. ورود عضویت برای دریافت تعبیر خواب از طریق تلگرام به آی دی @yotaabcom پیام دهید.